یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۹ ه‍.ش.

سكس با مامانم

منو مامان و بابا با هم زندگی میکنیم تو خونه ما زیاد بندو بساط نیست که مامان باید خودشو از بچش بپوشونه اتفاقا بر عکسه ما 3 نفر خیلی راحتیم مخصوصا وقتی بابا نیست توضیح از خانوادم بدم میشه گفت ما 3 نفر بیشتر با هم رفیقیم و با هم نداریم مامانم که میرفت حموم اگه بابام نبود من میرفتم پشت مامانمو میکشیدم مامانمم لخت لخت و خودشو نمیپوشوند یـــ روز من رفتم که پشت مامانمو بکشم آب ریخت رو لباسم مامانم گفت لباستو در بیار تو هم دوش بگیر گفتم باشه مامانم اومد منو بشوره پشتمو کشید بعد اومد جلو و شرو کرد شکم و کیرمو شست منم نمیخواستم شق کنم ولی شد بعد مامانم رفت بیرون منم خودمو شستم اومدم بیرون دیدم صدای آهو اوه میاد دیدم صدا از اتاق مامانم ایناست رفتم جلو دیدم بله دارن حال میکنن چند دقیقه ای وایسادم تماشاشون کردم منم حشرم زد بالا رفتم دستشویی که جق بزنم خودمو خالی کنم داشتم جق میزدم که یـــ هو در دستشویی باز شد مامانم بود لخت اومد تو گفت چرا جق میزنی گفتم شما حالشو کردید شق دردیشو ما گرفتیم خندیدو گفت تو هم حال کن گفتم کسی نیست گفت مگه من مردم گفت شوخی میکنی؟ گفت نه جدی میگم اومد کیرمو کرفت تو دستش و میمالید گفتم بابا پس چی گفت خوابش رفته بلند شدم کیرمو کردم تو دهنش و جلو عقب کردم بعد از چند ثانیه کیرمو در آوردم دمروش کردم کیرمو کردم تو کونش داد زد گفتم چیه؟ گفت یواش داغون شدم گفتم باشه چون قبلش جق زده بودم آبم سریع اومداین داستان تخیلیه و فقط جنبه سرگرمی داره

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر